سید مهدی قوام، یکی از علمای مجتهدی است که در تهران زندگی میکرد بخاطر روحیات معنوی که داشت خودش را آیت الله نمی خواند. ولی یک مجتهد مسلم و یک استاد اخلاق بودند و از دو نفر از مراجع و عالمان درجه اجتهاد گرفته بود.ایشان عبد صالح خداوند در بین مردم بودند که به صورت گمنام در بین مردم زندگی میکرد. ایشان زندگی بسیار ساده و بی ادعا داشتند و دارای یک سبک زندگی اسلامی بودند و بسیار با همه اعضاء خانواده اش با اخلاق و رفتار مناسب برخورد می کرد.
سید مهدی قوام؛ واعظ و عارف و فقیه با اخلاق و مردمی معاصر.
سیدمهدی قوام در سال 1279ش در خانوادهای مذهبی در محله پامنارتهذانبه دنیا آمد وی یکی از مجتهدان و روحانیون بااخلاق دهۀ ۴۰ تهران بوده و طرفداران بسیاری داشته است. این مرد با بزرگمنشی ویژۀ خود، بسیاری از افراد دینگریز را به هیئت و مسجد جذب کرده و باعث توبه بسیاری از آنها شده است.
معرفی
نسب پدری سیدمهدی به امام جواد میرسد و علامه مجلسی (1006-1077ش)، پدربزرگِ مادرش بود. سیویک پشتِ پدریاش نیز به شیخ مفید میرسد. امام زاده موسی مبرقعکه در قم مدفون است، جدّ اوست. در واقع، شهرت آنها برقعی بوده و وقتی به تهران میروند به «آل آقا» مشهور میشوند. بعدها نیز همانند بزرگان آن زمان، از طرف حکومت به او شهرت «قوام» میدهند.
پدر او سیداسماعیل، از ایلات و عشایر کرمانشاه و از روحانیون و عالمان زمان خود بود. او مدتی در اراک زیست و زمانیکه بیماری وبا و طاعون در آنجا فراگیر شد به تهران مهاجرت کرد. سیدمهدی همچنین مادر مذهبی و متدینی داشت. سیدمهدی چند برادر و خواهر داشته که برادرهایش در اثر بیماری از دنیا رفتند و او تکپسر خانواده شد.
تحصیل و اجتهاد
پدر سیدمهدی، توجه ویژهای به تربیت و تحصیل او داشت. سیدمهدی زمانی در حوزه علمیه اراک به تحصیل علوم دینی مشغول شد که شيخ عبدالکريم حائري (1238-1315ش) در حوزه علميه اراک تدريس داشت. هنگامی که آیتالله حائري به حوزۀ علميه قم رفت، وی نیز بهدنبال استاد خود به قم هجرت کرد و تا کسب درجه اجتهاد در آنجا به تحصیل پرداخت. سیدمهدی همچنین مدتی به حوزه علمیه نجف رفت و نزد آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی (1246-1325ش) بر دانش فقهی خود افزود و از او هم اجازۀ اجتهاد گرفت.
فروتنی و سادگی
با وجود بهرهمندی سیدمهدی قوام از درجات بالای فقهی، کسی وی را آیتالله نمیخواند و تا وقتیکه از دنیا رفت او را «آقا شیخ سیدمهدی قوام» صدا میکردند. او آنقدر متواضع بود که هیچ منیتی در وجودش دیده نمیشد. سیدمهدی بهدنبال اسم و رسم نبود و زندگی بسیار سادهای داشت . ریشهای او همیشه کوتاه بود، بهطوری که عدهای به کوتاه بودن آن ایراد میگرفتند؛ اما او در عالم روحانی و عرفانی خودش غرق بود. عبایی که بر دوش میانداخت گاهی پشت آن پاره بود و برخلاف علمای آن روزگار که نعلین به پا میکردند، او از کفش استفاده میکرد. همیشه عبایش زیر بغلش و سرش پایین بود و معمولا سیگار میکشید و وقتی کسی به او سلام میکرد، جواب میداد.
خانواده
سیدمهدی بسیار خانواده دوست بود و همسرش را نیز بسیار دوست داشت و همه این قضیه را میدانستند. وی همچنین با دیگر افراد خانواده و فامیل بسیار مهربان و خوشاخلاق بود بهطوری که همه تحت تأثیر اخلاقش قرار میگرفتند. در آن دوره که مردم دخترهای خودشان را به ازدواج مجبور میکردند و به دخترها اجازه تحصیل نمیدادند سیدمهدی دختران خود را به درس خواندن با حجاب و پوشش اسلامی تشویق میکرد و مانع پیشرفت دختران نمیشد و الگوی کاملی از اخلاق و رفتار برای دیگران بود.
دستگیری از آسیبدیدگان اجتماعی
سیدمهدی قوام نگاه ویژهای به دینداری و مسلمانی داشت و میکوشید که با رفتار خود دیگران را به آموزههای اسلام دعوت کند. او پاکت پولی را که از مجالس سخنرانی خود میگرفت، باز نمیکرد تا ببیند چه مبلغی در آن است. بسیاری اوقات آن پاکت را دربسته به نیازمندان یا آسیبدیدگان اجتماعی میداد تا بتوانند اوضاع معیشت خود را سامان دهند. او مبالغ دریافتی از مجالساش را بهخصوص در ایام عزاداری امام حسین و یا ایام سوگواری دیگر پیشوایان مذهبی شیعه، صرف هدایت زنان روسپی میکرد تا بهسهم خود از تداوم یا گسترش فساد و فحشا در اجتماع آن روزگار تهران جلوگیری کند. داستانها و گزارشهای زیادی دربارۀ او نقل شده که دزدها، الواط، اراذل و روسپیها را با اخلاق و رفتار خود از کار زشتشان شرمنده کرده و آنها توبه میکردند و زندگی سالمی را در پیش میگرفتند.
حکایت زن روسپی و سیدمهدی قوام
در یکی از سالها سیدمهدی قوام، ده شب در مجلسی در تهران سخنرانی کرد و شب آخر صاحب مجلس پاکتی را به او داد و سیدمهدی بدون اینکه پاکت را باز کند آن را داخل جیبش گذاشت و به همراهش که قرار بود او را به منزل برساند گفت که بیا به جایی برویم. آنها به خیابان لالهزار رفتند. خیابان لالهزار در آن زمان جایی برای درآمد نامشروع زنان روسپی بود. سیدمهدی زن جوانی را که آرایش کرده و لباسهای نامتعارفی داشت نشان همراهش داد و به او گفت برو و آن زن را صدا کن. همراه سید رفت و آن زن را پیش سید آورد. سید پاکت را از جیبش درآورد و به زن داد و گفت تا وقتی پول این پاکت را تمام نکردی به اینجا نیا و اگر پول تمام شد، پشت پاکت آدرسم را نوشتهام بیا تا خرج ماهانهات را بدهم. چند سال از این ماجرا گذشت و سید به کربلا رفت. روزی در حرم امام حسین مردی نزد سید آمد و به او گفت که همسرش با او صحبتی دارد. سپس زن جلو آمد و خودش را به سید معرفی کرد و گفت من همان زنی هستم که آن شب در لالهزار دکان من را تعطیل کردید. من از آن شب، دیگر به دنبال گناه نرفتم و ازدواج کردم و زندگی خوبی دارم.
تشییع جنازه
سیدمهدی قوام سالها در شبستان شاهآبادی مسجد جامع بازار تهران نماز میخواند و سخنرانی میکرد. در 23 بهمن 1342ش (27 رمضان) آخرین منبرش را رفت تا اینکه بهدلیل بیماری ذاتالریه در بیمارستان مفرح بستری شد و در روز دوشنبه 28 بهمن1342 در 63 سالگی از دنیا رفت. چنانکه گفته شده او میدانست که در چنین روزی خواهد مرد و نیز نقل شده که در روز تشییع جنازه سیدمهدی قوام در حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) دو صحن بزرگ حرم از کلاه شاپوییها و لنگ بهدستها پر شده بود و در حالیکه زار زار گریه میکردند، از شدت تأثر سر به تابوت میکوبیدند.

لکه های قهوه ای بعد حیض